سهراب گفتي:" زيرباران بايد رفت... چشمها را بايد شست... جور ديگر بايد ديد "


چشمها راشستم باز همان را ديدم


جز دو رنگي و دروغ


جز غم و غصه و تلخي هيچ به چشمم نرسيد.


پس چه شد آن همه توصيف قشنگت سهراب.


دورهء تلخ فريب


دورهء رنگ سياهي ايست سهراب.


دورهء اين همه نامردي هاست.


تو اگرميدانستي! دل آسمان هم از دست بشر مي گريد؟


باز سر مي دادي زير باران بايد رفت؟