خسته ام

از جنس قلابی آدم ها

هی فلانی !
...
راهت را بگیر و یرو ....

حوالی ما توقف ممنوع است .....

پدر
میخواهم بگویم، ببخش اگر پای تک درخت حیاطمان، پنهانی، غصه هایی را خوردی که مال تو نبودند!
ببخش اگر ناخن های ضرب دیده ات را ندیدم که لای درهای بسته روزگار، مانده بود و ببخش اگر همیشه، پیش از رسیدن تو، خواب بودم...
اما امروز، بیدارتر از همیشه، آمده ام تا به جای آویختن بر شانه تو، بوسه بر سنگ قبرت بزنم...!

اینجا همون دنیاییه که آدم اگه از افسردگی و بی کسی بمیره کسی زیر تابوتشم نمیگیره .

حس بی حسی

فریدون میگه من این دنیا رو میشناسم .

راس میگه روزای سختی تو راهه . روزای سختی رو پشت سر گذاشتم .

بعضی روزا صبح که پا میشم میگم مرگ چیه؟

خب اگه من افتادم مردم کیا برام تفت میزنن کیا ناراحت میشن

جالا اینم ۱ هفته

۱ هفته بعدش دیگه میگن فلانی مرد رفت پی کارش

آخه چیه این زندگی مزخرف هر روزشو به ۱ شکل ان آغاز و سرانجامش به ۱ شکل انتر به پایان خواهیم

رساند.

دل خوشی های واحی  پوچ

در کل دوستانی که اینو میخونن نظر نذارن . چون ۱گپ دوستانه با احساس حزن درونم بود