|
باتوق بچه های باحال اصفهان
بس که میترسم از جدایی ها میگریزم ز آشنایی ها
|
زنجیری
[ پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391 ] [ 17:46 ] [ نویسنده خان (فرزاد) ]
[ ]
مرد بودی قایم نمیشدی . ناشناسم نمی اومدی
[ چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391 ] [ 17:55 ] [ نویسنده خان (فرزاد) ]
[ ]
خیلی مردی رو در رو شو....
[ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 20:44 ] [ نویسنده خان (فرزاد) ]
[ ]
خسته ام
از جنس قلابی آدم ها هی فلانی ! ... راهت را بگیر و یرو .... حوالی ما توقف ممنوع است ..... [ سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 14:23 ] [ نویسنده خان (فرزاد) ]
[ ]
پدر میخواهم بگویم، ببخش اگر پای تک درخت حیاطمان، پنهانی، غصه هایی را خوردی که مال تو نبودند! ببخش اگر ناخن های ضرب دیده ات را ندیدم که لای درهای بسته روزگار، مانده بود و ببخش اگر همیشه، پیش از رسیدن تو، خواب بودم... اما امروز، بیدارتر از همیشه، آمده ام تا به جای آویختن بر شانه تو، بوسه بر سنگ قبرت بزنم...! [ سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 14:18 ] [ نویسنده خان (فرزاد) ]
[ ]
اینجا همون دنیاییه که آدم اگه از افسردگی و بی کسی بمیره کسی زیر تابوتشم نمیگیره .
[ دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391 ] [ 22:51 ] [ نویسنده خان (فرزاد) ]
[ ]
|
|
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] |